-اسی کجا میری؟
-این تالار روبرویی عروسیه می ریم غذا بخوریم.
-ول کنید بابا، زشته، شما دانشجوی ارشدید.
-بیخیال صادق، شکم گشنه که این چیزا حالیش نیست، تازه مفتم هست.
-اگه گیر بیفتید چی؟
-اولاً که تیپ زدیم هیچکی حتی مشکوک هم نمیشه، دوماً شیوهی ما خاصه، عمراً لو بریم.
-چه شیوهای؟
-هیچی، وارد که شدم سریع شروع میکنم با داماد روبوسی و احوالپرسی و تبریک گفتن، نفر بعدی دیگه اصلاً جرأت نمیکنه بپرسه که شما کی هستی، بقیه هم پشتسر من همین کار رو میکنن.
نتیجه چی شد؟ لو رفتن یا نه؟
پاسخ دادنحذفدر ضمن زریلی که نگفتی چیه! مسخره کردی ما رو؟
يادش بخير، زماني فكر ميكردم حجت و مظفر و همين صادق خودمان، سه تن از خدايگان اين كارها محسوب ميشوند، گويي اكنون "اسي" قبله گاه چتربازان است.
پاسخ دادنحذف..........نخور
پاسخ دادنحذفبگو که خودت دستنکار نبودی
به حجت:
پاسخ دادنحذفنتیجه اینکه رفتن و غذا خوردن، البته به ما اینطوری گفتن، شاید گرفتنشون و برای اینکه ضایع نشن رفتن ساندویچ زدن.
به امیر:
پاسخ دادنحذفمن...من....کی؟....کجا؟...
به ناشناس:
پاسخ دادنحذفنه جان خودم، ایندفعه رو من نبودم، در ضمن خیلی وقته گذاشتم کنار