اولش که تصمیم میگیری بمونی فکر میکنی کار راحتیه، چندین بار این تجربه رو داشتی اما پیش خودت میگی "اینبار فرق میکنه، چند روز میمونم، کارم رو انجام میدم و بعد برمیگردم خونه". این فکر که میتونی تحمل کنی، کاملاً قانعت میکنه تا همینجا بمونی.
بچهها یکییکی میرن، اول حسین، بعد حمزه، بعد محسن حالا هم که حسام. تا همین لحظه آخر نمیفهمی داره چه اتفاقی برات میافته اما وقتی حسام میره، تو میمونی و یه خونهی خالی. به هر طرف که چشم میچرخونی دیوار میبینی و دیوار. هر جارو که نگاه میکنی یه خاطره میبینی، یه خنده، یه شوخی، یه عصبانیت، یه ....
همه اینا در حالیه که چند ساعت نیست که حسام رفته. چند ساعت اول با کتاب سرت رو گرم میکنی، تلویزیون نگاه میکنی، فیلم میبینی، اما هرچی میگذره قبول این واقعیت که چند وقت رو باید تنها سَرکُنی بیشتر آزارت میده. این واقعیت آزاردهنده با احتمال اینکه ممکنه اصلاً جواب نگیری، آزاردهندهتر هم میشه.
میون این همه مسئلهی آزاردهنده، این خونهی خالی، این فکر مغشوش، فقط صدای ابیه که چند ساعتی هست روی لبت جاری و نمیدونی چطوری بیخیالش بشی:
سوتهدلان یکییکی تموم شدن/سوتهدلی نمونده غیر از خود من
پشت دیوار ها انبوهی مردمان می گریند، می خندند، آواز می خوانند، زندگی می کنند...
پاسخ دادنحذفنترس به زودی یکی میاد و دوباره زندگی شروع می شه
پاسخ دادنحذفتو هم می تونی یه مرخصی بری
با رحمان کوچولو هم می تونی رابطه خوب برقرار کنی
..........
اما تهش حالتو می فهم چون یه 10 روزی یه سال پیش تو خوابگاه تنها بودم
ایشالا جواب بگیری از شرش خلاص بشی
به سوفیا:
پاسخ دادنحذفاحتمالاً یکی از اون مردم منم، گرچه من حرص و جوش هم می خورم، اینم حسابه؟
به حمزه:
پاسخ دادنحذفامیدوارم اون یکی تو نباشی چون اونطوری نه تنها من از تنهایی در میام بلکه همسایه 10 تا خونه اون ورتر هم از تنهایی در میاد!!!!!!!!!!!!!
نه دیگه دقت نکردین
پاسخ دادنحذفشما الان دقیقا این ور دیوارین
:)
پاشو بيا مشهد پيش خودم، رها شو از آن زندان تنهايي
پاسخ دادنحذفبه سوفیا:
پاسخ دادنحذفکدوم ور؟ شما کدوم وری؟ کدوم دیوار؟ خشتی یا بتونی؟
به امیر:
پاسخ دادنحذفمشکل اومدن مشهد اینه که بعد از ماه رمضون باید روزه بگیرم و ببینم دیگرون جلوم غذا می خورن.....نمیشه
وقتی یهو دور آدم خالی می شه. یه جورایی احساس تهی بودن می کنه ادم.
پاسخ دادنحذفتهی بودن هم از اون احساس هاست که نمی شه تحملش کرد
پاسخ دادنحذفاول مرسی که سرزدی
پاسخ دادنحذفدوم این که تنهایی دولبه داره.هم خوبه هم بد.شاید این تنهایی یه چیزی بهت یاد بده
یاد بده که بدون دوستان سوته دل زندگی لذتی نداره
اتفاقاً همین رو یاد داد، گرچه خیلی طول نکشید
پاسخ دادنحذف